|
آن روز کلاغ سیاه ؛همه ی اهالی مزرعه را دور خود جمع کرد تا خبر
خوشی
را به آنها بدهد.
کلاغ سیاه:حیوانات عزیز مزرعه؛به اطلاع می رسانم که رییس قبلی
مزرعه؛جناب گاو؛به علت کم کاری های فراوانی که در باره ی امور این مزرعه از
خود
نشان دادند ؛توسط صاحب مزرعه برکنار شده و از حالا به بعد دانای کل؛سرور
همه ی
مدیران،جناب الاغ جایگزین رییس قبلی می گردد..و باید به اطلاع برسانم که
رییس جدید
مزرعه اعلام کرده که از این پس حقوق هیچ حیوانی نباید پایمال شود.به همین
دلیل از
این به بعد در این مزرعه دموکراسی آشنا اجرا خواهد شد.
گوسفندان با شنیدن نام دمکراسی هورا کشیدند و پایکوبی کردند.و بع
بع
هماهنگی را راه انداختند.
اما مرغ و خروسها؛ جناب اردک ؛جناب گربه ؛جناب بز نر؛سرکار خانم
بز
ماده ؛چند تا از بزغاله ها ،و دو تا از گوساله ها این سوال برایشان پیش آمد
که
دمکراسی آشنا یعنی چه؟
در این بین تنها یکی از بزغاله ها بود که از کلاغ پرسید:دمکراسی
آشنا
دیگر چه نوع دمکراسی ای است؟
کلاغ سیاه کمی با اخم به بزغاله نگاه کردو گفت::سوال
خوبیه!دمکراسی
آشنا یعنی دمکراسی مخصوص این مزرعه.یعنی در کنار وجود یک سری الگوهای مزرعه
که
توسط سرور همه ی رییسان مزرعه انتخاب شده دمکراسی برقرار می شود.
و گوسفندان دوباره بع بع خوشحالی سردادند.
و اما چند قانون کلی این دمکراسی:
1-اهالی مزرعه خود می توانند سگ گله اشان را انتخاب کنند.(پس از
این
انتخاب رییس مزرعه به صلاح دید خود سگ گله را تایید می کند.در صورت عدم
تایید
انتخاب سگ گله دوباره اجرا می شود تا سگ گله ی مورد تایید انتخاب شود.رییس
مزرعه
اختیار کاملی برای برکناری یا جایگزینی و تایید سگ گله دارد.)
2-اهالی مزرعه باید تمامی دستورات رییس مزرعه را به دیده ی منت
اجرا
نمایند.
3- فرمانهای سگ گله پس از تایید رییس مزرعه اجرا خواهد شد.
گوسفندان با شنیدن این حرفها دوباره خوشحال شدند و با همدیگر بع
بع
کردند و از آزادی به دست آمده خوشحال شدند.کلاغ بعد از گفتن این سخنان
اعلام کرد
که روز انتخاب سگ گله اعلام خواهد شد.و سپس پر کشید و رفت.
خروس در حالی که قوقولی قوقوی بلندی سرداد گفت:من یک چیز را نمی
فهمم.فرق این دمکراسی آشنا با کارهای رییس قبلی مزرعه چیست؟
یکی از گوسفندان که از شادی علفها را قورت نداده می بلعید
گفت:وا!چطور
متوجه نمی شی!این دمکراسی آشنا نام داره!در حالی که کار رییس قبلی مزرعه
دیکتاتوری
نام داشت.
یکی از بزغاله ها گفت:درسته !ما خودمون برای برکناری رییس قبلی
مزرعه
به خاطر دیکتاتوری اعتراض کردیم؛اما حالا فقط یک اسم جابه جا شده است.
بزغاله ی دیگر گفت:ما که خودمان هم بلد بودیم واژه ی دمکراسی رو
در
انواع مختلف بسازیم.
گوسفندی که با شنیدن این حرفها اخمهایش در هم رفته بود،نگاه عاقل
اندر
سفیهی به بزغاله انداخت و گفت:چند وقت دیگه فرقش رو می فهمی.صبر کن زمان
انتخاب سگ
گله برسه!اونوقت که از شادی بع بع کردی و جفتک انداختی بهت می گم.
گوسفند این را گفت و دنبه اش را بالا انداخت و به سمت آغول رفت.
جناب اردک گفت:آره !خواهیم دید.
و
این داستان ادامه دارد... پ.ن:امروز یه بنده ی خدایی،؛که می گن خیلی بنده ی خداست اعلام کرد که ما با فضای باز و آزاد اندیشی موافقیم،اما جای این بحث ها که توی تلوزیون نیست!ایشون هم اعتقاد داشتند که پشت دخل تاکسی بهترین جا برای آزاد اندیشیه.بله!حق دارند.جای این بحثها که توی تلوزیون نیست.که همه بدونن.باید توی جاهای دیگه این کار رو کرد.من به شما دستشویی رو پیشنهاد می کنم.فوق العاده فضای مناسبی داره.
نويسنده سارا در پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389 ساعت 2:58 |
لینک ثابت |
|