تبليغاتX
روزنه اي به رنگ

روزنه اي به رنگ

خاطرات تابستانی یک دانشجوی تازه تاسیس!

قضیه از این قراره که بله.ما در روز 27 تیر ،یا ...درست یادم نیست.خلاصه امتحاناتمون هرچی بود تمام شد و با آرزوهایی که بر جوانان عیب نیست وارد خطه دود خیز وطن خودمان شدیم.یعنی شهر خودمون.یعنی رفتیم ولایت!از قبل از اینکه به ولایت برویم ما کلی با برو بچ برنامه می ریختیم که آقا فلان می کنیم.بهمان می کنیم.که شرح فلان و بهمان را الان می بینید.

1-حتما یک کلاس طراحی سنتی می روم.تا طراحیم خدا بشه.

2-حتما یک کلاس ایلستراتور و یک کلاس ایندیزاین می روم.بالاخره خدایی نکرده ما خودمون رو گرافیست می دونیم.

3-حتما دنبال یک کار می گردم.تابستون رو که نمی شه به بطالت گذروند.

4-شاید دنبال گواهینامه ام رفتم.فکر نکنم برسم.کلی کار دارم.

اما از آنجایی که جوجه را آخر پاییز می شمرن و نتیجه تابستون رو هم اول پاییز؛بشنوید ادامه ی ماجرا را.

ما با همین برنامه ریزی محکم به دیارمان آمدیم.

یه هفته ی اول به بخور و بخواب گذشت.یه هفته دوم به بخواب و بخور(لطفا از هرگونه تعبیر بد پرهیز شود.سعی کنید افکار منفی رو از خودتون دور کنید.)اما هفته سوم به خرید لباس برای عروسی دختر خاله گذشت.هفته ی بعدش هم که به کلا عروسی گذشت.

می رسیم به هفته ی پنجم که داشتیم خستگی عروسی رو از تنمون بیرون می کردیم.در آغاز هفته ی ششم عزم خود را جزم کردیم و رفتیم سراغ اینکه به یکی از برنامه هامون جامه ی عمل بپوشونیم.بله .اما چون هوا گرم بود رفتیم به سراغ دم دست ترین کار و اون هم گرفتن کلاس برای گواهینامه.بله.سه جلسه در غیر رمضان افتاد و بقیه جلسه ها در ماه رمضان.و ما سه جلسه اول را با نشاط رفتیم و بقیه جلسه ها رو با چشمان گریان از خستگی و گرسنگی از پله ها بالا رفتیم و در خانه کلی برای مادرمون که تنها کسی است که نازمان را می خرد ناز کردیم.در این ده روز هم کلاس می رفتیم و بعد کل روز را در حالت غش به سر می بردیم.بعد از این ده جلسه ؛(چهار جلسه اضافه بهمون داده شد.برای افزایش مهارت.وگرنه من که کلا مهارتم بالاست.خواستم پایه ام قوی بشه.)بعد از این ده جلسه بقیه این ماه مبارک را در حالتی از خلسه گرسنگی و ضعف و کسالت گذراندیم.و زندگی مان شبیه به زندگی یک جغد شد.یعنی روزها می خوابیدیم. و شبها تا سحرگاه بیدار بودیم.گفتم که چهار جلسه به ما اضافه خورد.که دو جلسه آن را در هفته ی آخر این زندگی شبانه رفتیم.بعد هم خدا قسمتتون کنه رفتیم مسافرت.پا بوس امام رضا.بعععععععد تا دو روز بعد ماه رمضان اونجابودیم.وقتی برگشتیم تا یه هفته خستگی مسافرت رو از تنمون بیرون کردیم.بعد هم اول از همه پدر گرام مریض شد.من هم اونقدر تلقین کردم و گفتم مریض شدم مریض شدم که به این فیض رسیدم و من هم سرماخوردم.در همان حال باز هم به دنبال گواهینامه رفتیم.امتحان آیین نامه دادیم که با افتخار درهمان بار اول قبول شدیم.چشم باز کردیم و دیدیم که شد اول مهر.اما ما که می دونیم کلاس ها هفته ی اول تق و لقه.الکیه.بروبابا.مگه بیکاری اینقدر زود بری.حالا اونها یه چیزی گفتن و خلاصه قراره هفت مهر که نخیر،نهم مهر بریم به دیار غربت.آمّا !توی این یه هفته.... .

خلاصه اینکه در اینجا جوجه های تابستونمون رو می شمریم.

1-تلاش برای گرفتن گواهینامه.(البته هنوز نجرفتما!)

2-......

پس بقیه اشون کوشن.مثل اینکه به تابستانهای بعدی موکول شدند!



نويسنده سارا در یکشنبه چهارم مهر 1389 ساعت 0:32 | لینک ثابت |

بودن یا نبودن!

خودت هستی،خودم هستم.خودم باشم،خودت هستی؟


نويسنده سارا در یکشنبه چهارم مهر 1389 ساعت 0:4 | لینک ثابت |

داستانهای مزرعه-1

آن روز کلاغ سیاه ؛همه ی اهالی مزرعه را دور خود جمع کرد تا خبر خوشی را به آنها بدهد.

کلاغ سیاه:حیوانات عزیز مزرعه؛به اطلاع می رسانم که رییس قبلی مزرعه؛جناب گاو؛به علت کم کاری های فراوانی که در باره ی امور این مزرعه از خود نشان دادند ؛توسط صاحب مزرعه برکنار شده و از حالا به بعد دانای کل؛سرور همه ی مدیران،جناب الاغ جایگزین رییس قبلی می گردد..و باید به اطلاع برسانم که رییس جدید مزرعه اعلام کرده که از این پس حقوق هیچ حیوانی نباید پایمال شود.به همین دلیل از این به بعد در این مزرعه دموکراسی آشنا اجرا خواهد شد.

گوسفندان با شنیدن نام دمکراسی هورا کشیدند و پایکوبی کردند.و بع بع هماهنگی را راه انداختند.

اما مرغ و خروسها؛ جناب اردک ؛جناب گربه ؛جناب بز نر؛سرکار خانم بز ماده ؛چند تا از بزغاله ها ،و دو تا از گوساله ها این سوال برایشان پیش آمد که دمکراسی آشنا یعنی چه؟

در این بین تنها یکی از بزغاله ها بود که از کلاغ پرسید:دمکراسی آشنا دیگر چه نوع دمکراسی ای است؟

کلاغ سیاه کمی با اخم به بزغاله نگاه کردو گفت::سوال خوبیه!دمکراسی آشنا یعنی دمکراسی مخصوص این مزرعه.یعنی در کنار وجود یک سری الگوهای مزرعه که توسط سرور همه ی رییسان مزرعه انتخاب شده دمکراسی برقرار می شود.

و گوسفندان دوباره بع بع خوشحالی سردادند.

و اما چند قانون کلی این دمکراسی:

1-اهالی مزرعه خود می توانند سگ گله اشان را انتخاب کنند.(پس از این انتخاب رییس مزرعه به صلاح دید خود سگ گله را تایید می کند.در صورت عدم تایید انتخاب سگ گله دوباره اجرا می شود تا سگ گله ی مورد تایید انتخاب شود.رییس مزرعه اختیار کاملی برای برکناری یا جایگزینی و تایید سگ گله دارد.)

2-اهالی مزرعه باید تمامی دستورات رییس مزرعه را به دیده ی منت اجرا نمایند.

3- فرمانهای سگ گله پس از تایید رییس مزرعه اجرا خواهد شد.

گوسفندان با شنیدن این حرفها دوباره خوشحال شدند و با همدیگر بع بع کردند و از آزادی به دست آمده خوشحال شدند.کلاغ بعد از گفتن این سخنان اعلام کرد که روز انتخاب سگ گله اعلام خواهد شد.و سپس پر کشید و رفت.

خروس در حالی که قوقولی قوقوی بلندی سرداد گفت:من یک چیز را نمی فهمم.فرق این دمکراسی آشنا با کارهای رییس قبلی مزرعه چیست؟

یکی از گوسفندان که از شادی علفها را قورت نداده می بلعید گفت:وا!چطور متوجه نمی شی!این دمکراسی آشنا نام داره!در حالی که کار رییس قبلی مزرعه دیکتاتوری نام داشت.

یکی از بزغاله ها گفت:درسته !ما خودمون برای برکناری رییس قبلی مزرعه به خاطر دیکتاتوری اعتراض کردیم؛اما حالا فقط یک اسم جابه جا شده است.

بزغاله ی دیگر گفت:ما که خودمان هم بلد بودیم واژه ی دمکراسی رو در انواع مختلف بسازیم.

گوسفندی که با شنیدن این حرفها اخمهایش در هم رفته بود،نگاه عاقل اندر سفیهی به بزغاله انداخت و گفت:چند وقت دیگه فرقش رو می فهمی.صبر کن زمان انتخاب سگ گله برسه!اونوقت که از شادی بع بع کردی و جفتک انداختی بهت می گم.

گوسفند این را گفت و دنبه اش را بالا انداخت و به سمت آغول رفت.

جناب اردک گفت:آره !خواهیم دید.

و

این داستان ادامه دارد...


پ.ن:امروز یه بنده ی خدایی،؛که می گن خیلی بنده ی خداست اعلام کرد که ما با فضای باز و آزاد اندیشی موافقیم،اما جای این بحث ها که توی تلوزیون نیست!ایشون هم اعتقاد داشتند که پشت دخل تاکسی بهترین جا برای آزاد اندیشیه.بله!حق دارند.جای این بحثها که توی تلوزیون نیست.که همه بدونن.باید توی جاهای دیگه این کار رو کرد.من به شما دستشویی رو پیشنهاد می کنم.فوق العاده فضای مناسبی داره.



نويسنده سارا در پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389 ساعت 2:58 | لینک ثابت |

کی گفته؟

کی گفته توی اینجا مشکل مردم نون شب اشونه!نه اصلا هم اینطور نیست!مشکل مردم فقط فرهنگه!این روزها فرهنگ از نون شب هم واجب تره.به همه برو بچس با فرهنگ شورای عالی انقلاب فرهنگی دمت گرم می گیم.که این روزها سخت مشغول فکر کردن به این هستن که جز ماشین گشت ارشاد و گشت نسبت چه گشت های دیگه ای رو می تونن به کار بیارن.

این جانب پیشنهاد می کنم از واژگان:گشت غیرت!گشت ناموس!گشت مادر!گشت پدر!گشت لباس!گشت کیف!گشت کفش!و.... استفاده شود.اینجوری فرهنگ ما خیلی بالاتر می رود.

کی گفته ایجا بی کاریه؟اصلا هم اینطور نیست.چیزی که زیاده کاره.همین الان تو داری چی کار می کنی؟چندین حالت رو در نظر می گیریم.

-نشستی تخمه می شکنی-وایستادی تخمه می شکنی-نشستی دست توی دماغت می کنی-وایستادی دست توی دماغت می کنی-نشستی -وایستادی

در هر صورت تو مشغول انجام یه کاری هستی.این رو که نمی تونی تکذیب کنی.اینجا اینقدر کار هست که اتباع خارجی میارن.

کی گفته اینجا مشکل ازدواج داریم.جوونا دیر ازدواج می کنن.اصلا هم اینطور نیست.جوونا قصد ازدواج ندارن.

کی گفته .اصلا هم اینطور نیست.


نويسنده سارا در سه شنبه بیست و نهم تیر 1389 ساعت 0:17 | لینک ثابت |

کی گفته توی اینجا مشکل مردم نون شب اشونه!نه اصلا هم اینطور نیست!مشکل مردم فقط فرهنگه!این روزها فرهنگ از نون شب هم واجب تره.به همه برو بچس با فرهنگ شورای عالی انقلاب فرهنگی دمت گرم می گیم.که این روزها سخت مشغول فکر کردن به این هستن که جز ماشین گشت ارشاد و گشت نسبت چه گشت های دیگه ای رو می تونن به کار بیارن.

این جانب پیشنهاد می کنم از واژگان:گشت غیرت!گشت ناموس!گشت مادر!گشت پدر!گشت لباس!گشت کیف!گشت کفش!و.... استفاده شود.اینجوری فرهنگ ما خیلی بالاتر می رود.

کی گفته ایجا بی کاریه؟اصلا هم اینطور نیست.چیزی که زیاده کاره.همین الان تو داری چی کار می کنی؟چندین حالت رو در نظر می گیریم.

-نشستی تخمه می شکنی-وایستادی تخمه می شکنی-نشستی دست توی دماغت می کنی-وایستادی دست توی دماغت می کنی-نشستی -وایستادی

در هر صورت تو مشغول انجام یه کاری هستی.این رو که نمی تونی تکذیب کنی.اینجا اینقدر کار هست که اتباع خارجی میارن.

کی گفته اینجا مشکل ازدواج داریم.جوونا دیر ازدواج می کنن.اصلا هم اینطور نیست.جوونا قصد ازدواج ندارن.

کی گفته .اصلا هم اینطور نیست.


نويسنده سارا در سه شنبه بیست و نهم تیر 1389 ساعت 0:17 | لینک ثابت |

گوسفند چیست؟

گوسفند موجودیست بچه زا و پستاندار.این حیوان علف خوار است و روی چهار پا را ه می رود.

از پشم ،گوشت و شیر این حیوان استفاده های فراوانی می گردد.

گوسفندان حیواناتی اهلی می باشند که در مزرعه یا در گله ها نگه داری می شوند.

گوسفند اساسا حیوانیست بسیار صبور و با شخصیت که در برابر ناگواری ها هیچ اعتراضی ندارد.

گوسفندان بدون اجازه سگ گله شاید آب هم نخورند.

گوسفند نسبت به تغییرات محیط اطرافش بسیار بسیار بی تفاوت می باشد.

هیچگاه از یک گوسفند انتظار نداشته باشید نسبت به پارسهای بلند و بی موقع سگ گله اعتراض کند.

گوسفندان جز صدای بع بع توانایی ایجاد هیچ صدای دیگری را ندارند.

یک گوسفند همیشه یک گوسفند باقی می ماند .

فرقی ندارد عزا باشد یا عروسی ،در هرصورت این گوسفند است که قربانی می شود.

نتیجه گیری:گوسفند حیوان محبوب رئیس مزرعه می باشد.


نويسنده سارا در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389 ساعت 13:22 | لینک ثابت |

فقط برای تو!

دنبالت می گردم.همیشه.همه جا.نمی دونم کی هستی و چطوری یا کجا،اما دنبالت می گردم.و فقط همین رو می دونم که باید دنبالت بگردم.نمی دونم چه شکلی هستی.اما می دونم همونی هستی که من می خوام.همون که باید باشی.گاهی تو رو با بقیه اشتباه می گیرم و تاوان زیادی می پردازم.می دونم که تو اون موقع از دستم ناراحتی.اما بهم حق بده.بین اینهمه تا می بینم یکی شبیه توئه فکر می کنم که خودتی .اما بعد... .

خوب اصلا بیا یه کاری کنیم.بیا واسه هم یه نشونه بزاریم تا همدیگرو بشناسیم.یه نشونه....اوممممممممممم.... مثل...مثل-نمی دونم تو بگو!

آها فهمیدم،نشونه ی من  اینکه توی چشمام عکس تو افتاده.نشونه ی تو چیه؟

_عکسم که تو چشات افتاده!

 


نويسنده سارا در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388 ساعت 23:35 | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
عناوین مطالب وبلاگ

حرف اول


من از مجاورت يك درخت مي آيم؛كه روي پوست آن دستهاي ساده ي غربت اثر گذاشته بود:(به يادگار نوشتم خطي زدلتنگي)

آرشیو مطالب

هفته اوّل مهر 1389
هفته چهارم مرداد 1389
هفته چهارم تیر 1389
هفته دوم اردیبهشت 1389
هفته دوم بهمن 1388
هفته سوم دی 1388
هفته سوم آذر 1388
هفته سوم آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
آرشيو

موضوعات وبلاگ

جديدترين ها

صفحات ديگر

گلستانه

امکانات

JavaScript Codes ارتباط آنلاين
Powered by BLOGFA
طراحی شده توسط : یاس تم

کلیه ی مطالب این وبلاگ محفوظ می باشد. کپی برداری با ذکر نام منبع بلامانع می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم